از حکمت [مرد مؤمن]، شناخت خويشتن است . [امام علي عليه السلام]

درد را از هر سو که نوشتيم درد بود

Powerd by: Parsiblog ® team.
+ کامپيوتر...(پنجشنبه 30 خرداد 1387 ساعت 4:23 عصر )

کامپيوتر چيز بسيار خوبي مي باشد و براي ما خيلي لازم داريم. پدرم به من قول داده که براي هر نمره ي بالاي 12 در کارنامه ام يک تکه از آن را براي من بخرد! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند! پدرم در کامپيوتر خيلي مي فهمد و حتي توانسته يکبار به اينترنت وارد کند! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلي شاس مي باشد و روزي دوبار موس من را با بيل و جارو مي زند!حتي تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شصت هر دو پاي پدرم قطع شده مي باشد!


پدرم شب ها به کافي شاپ مي رود و داخل مي کند و چت مي کند! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد مي باشند و مادرم به پدرم مي گويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداري که ميري با دختراي خارجکي چت مي کني! من هم در اين مواقع حرف نمي زنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد کپو اوغلو ! اوشاخ پيس!بيشين مشقاتو بينويس!  پدرم  تازگيها در اورکات مي باشد و من ميدانم اورکات خيلي بي ناموس مي باشد و شنيدم که خيلي دختر دارا مي باشد و خيلي بدحجاب مي باشند ! پدرم چند روزي است که موس من را قايم کرده و مي گويد مزاحم درس خواندن من مي باشد! خواهر من خيلي وقت است که شوهر کرده است و الان هم خيلي بچه دارند! من گاهي وقت ها به خانه ي آنها ميروم و از آنجا کانکنت مي کنم و با يک آيدي دخترانه با پدرم چت مي کنم و لاو مي ترکانم ! پدرم خيلي دروغ مي گويد و در کامپيوتر مي گويد بچه ي جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوب دروازه دولاب است و ميگويد آب زده ما رو آورده پايين! من هر روز در چت با پدرم قرار مي گذارم و سر قرار نمي روم پدرم شبها وقتي  به خانه مي آيد عصباني است و من را کتک مي زند و فحش ميدهد شايد به اين خاطر که در سر قرار هيچ کس نمي آيد.پدرم ديگر کمتر آب و ماست و خيار با چيپس مي خورد چون شبها ديگر وقت ندارد و به کافي شاپ ميرود و به نت وارد مي کند. کامپيوتر بسيار مفيد مي باشد و من آن را خيلي دوست دارم!


اين بود انشاي من....                          


» من
»» کمنت س ( کمنت)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[13/5/1387- 2:2 ص] اي تو را چشمان من دلتنگ...
[24/4/1387- 4:53 ع] هي فلاني!
[8/4/1387- 4:13 ع] نشان عشق و شيدايي
[30/3/1387- 4:23 ع] کامپيوتر...
[8/2/1387- 2:21 ص] چه کسي باور کرد؟!
[1/2/1387- 1:49 ص] ت...و...ل...د
[29/12/1386- 4:28 ع] و من تنهاي تنهايم
[9/12/1386- 4:18 ع] بيا ز سنگ بپرسيم
[26/11/1386- 2:10 ص] واي باران...
[19/11/1386- 2:51 ص] اگر آمدنت دير شود...
[11/11/1386- 6:28 ع] تو از پنجره ي عشق چه ها مي خواهي؟
[3/11/1386- 11:47 ص] عجب صبري خدا دارد !
[25/10/1386- 2:17 ع] باز کن پنجره را...
[16/10/1386- 5:24 ع] ماه و سنگ
[7/10/1386- 5:4 ع] وقتي دلت گرفته باشه...
[همه عناوين(20)]

بازديدهاي امروز: 8  بازديد
بازديدهاي ديروز: 3  بازديد
مجموع بازديدها: 3229  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ وضعيت من در ياهو ]

[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

درد را از هر سو که نوشتيم درد بود
من[20]
وعشق...تنها عشق...تو را به سرخي يک سيب مي کند مانوس...
» بروبچ ز «
» بروبچ ز«











» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: