يک نفر نيست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها مي خواهي؟
صبح تا نيمه شب منتظري
همه جا مي نگري
گاه با ماه سخن مي گويي
گاه با رهگذران،خبر گمشده اي مي جويي!
راستي گمشده ات کيست؟کجاست؟
صدفي در درياست؟
نوري از روزنه فرداهاست؟
يا خدايي است که از روز ازل پنهان است؟
» من»» کمنت س ( کمنت)