جلاي اين دلها ذکر خدا و تلاوت قرآناست . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]

درد را از هر سو که نوشتيم درد بود

Powerd by: Parsiblog ® team.
+ عجب صبري خدا دارد !(چهارشنبه 3 بهمن 1386 ساعت 11:47 صبح )

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، همان يک لحظه اول ، که اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را با همه زيبائي و زشتي به روي يکدگر ويرانه ميکردم.


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، که ميديدم يکي عريان و لرزان ، ديگري پوشيده از صد جامه ي  رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون مستانه مي کردم.


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يکي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو ، آواره و ديوانه ميکردم .


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، که در همسايه ي صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پيمانه مي کردم.


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان ، تسبيح صد دانه ميکردم.


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپاي وجود بي وفا معشوق را ، پروانه ميکردم.
که مي ديدم مشوش عارف و آهي ز برق فتنه اين علم عالم سوز دم کش، بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکري در اين درياي پر افسانه مي کردم.


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، به عرش کبريائي ، با همه صبر خدائي ، تا که ميديدم عزيز      نابجائي ناز ، برگي ناروا گرديده خواهي مي فروشد، گردش اين چرخ را وارونه بي صبرانه مي کردم.


عجب صبري خدا دارد !
چرا من جاي او باشم.
همين بهتر که او خود جاي خود بنشيند و تاب تماشاي تمام زشتکاري هاي اين مخلوق را دارد.
وگرنه من به جاي او چه بودم.
يک نفس کي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي کردم.


 


 


» من
»» کمنت س ( کمنت)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[13/5/1387- 2:2 ص] اي تو را چشمان من دلتنگ...
[24/4/1387- 4:53 ع] هي فلاني!
[8/4/1387- 4:13 ع] نشان عشق و شيدايي
[30/3/1387- 4:23 ع] کامپيوتر...
[8/2/1387- 2:21 ص] چه کسي باور کرد؟!
[1/2/1387- 1:49 ص] ت...و...ل...د
[29/12/1386- 4:28 ع] و من تنهاي تنهايم
[9/12/1386- 4:18 ع] بيا ز سنگ بپرسيم
[26/11/1386- 2:10 ص] واي باران...
[19/11/1386- 2:51 ص] اگر آمدنت دير شود...
[11/11/1386- 6:28 ع] تو از پنجره ي عشق چه ها مي خواهي؟
[3/11/1386- 11:47 ص] عجب صبري خدا دارد !
[25/10/1386- 2:17 ع] باز کن پنجره را...
[16/10/1386- 5:24 ع] ماه و سنگ
[7/10/1386- 5:4 ع] وقتي دلت گرفته باشه...
[همه عناوين(20)]

بازديدهاي امروز: 8  بازديد
بازديدهاي ديروز: 3  بازديد
مجموع بازديدها: 3229  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ وضعيت من در ياهو ]

[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

درد را از هر سو که نوشتيم درد بود
من[20]
وعشق...تنها عشق...تو را به سرخي يک سيب مي کند مانوس...
» بروبچ ز «
» بروبچ ز«











» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: